یادش بخیر
روزای خوش کانال سلمان
هر وقت هوا رو به سردی میره یادم به هوای سرد کانال سلمان میفته . یادمه هرچی به روزای عملیات نزدیک و نزدیکتر میشدیم هوا سرد تر و سرد تر میشد ..

یادتون میاد شبها معمولا شامهای خوبی میدادن ...

حیف که نمیشد زیاد بخوریم و سیر سیر بشیم حسرتش تو دلمون میموند آخه نمی شد بعدش با شکم پر واسه  تمرین و مانور بریم تو آب اونهم از حدود 9 شب تا دم دمای اذان صبح ...

   خداییش خیلی هوا سرد بود  بعد شام تو چادر به کارامون میرسیدیم که صدای خش خش پای سید رضا قناد زاده ( هر جا هست خدا نگهدارش باشه ) بگوش میرسید همه با هم می گفتیم وای صدای پای سید رضاست .


با چهره محجوبش از بچه ها میخواست تا آماده بشن واسه مانور، یادش بخیر .. خدا هزار بار دیگه نصیب هممون کنه   وقتی می خواستیم لباسای غواصی یخ زده رو تنمون کنیم .. خصوصا وقتی توی لباسه از دیشب خاک هم رفته بود دیگه مصیبت داشتیم تو پوشیدنش ... تا کلی وقت ورجه وروجه میکردم   از بس لباس یخ بود   بقولی تمام اموات غیر مترقبه مون میومد جلوی چشامون ... وقتی چشمون به حاج آقا کربلایی ( عزیز دلم ) می افتاد که با اون دستی که با سرورش ابوالفضل العباس دست داده بود .. میومد تو آب و مدام اون لبخند به یاد موندنیش  رو لباش بود از خودم خجالت میکشیدم


راستش اینا فقط از کسی مثل من بر میومد چون مابقی جزو عبادالله المخلصین بودند سختی ، گرسنگی و تحمل سختی ها براشون نوعی وسیله تقرب بود .
حسین جان ... خوشا بحال شهیدان که در کنار تواند.
راوی : محسن افزون غواص جامانده از شهدای گردان 410